هانی در خلیج نایبند
اینجا نایبنده و من بر فراز درختان لیر سوار شده ام ❀◕ ‿ ◕❀ جاتون سبز من تا جا داشت شیطونی کردم (◑.◑) به محض اینکه از ماشین پیاده شدیم ؛چندتا دور زدم و محیطو بازدید کردم و بعد نشستم سنگ بازی (≧◡≦) این یک موجودی شبیه به مارمولکه که من تا دیدمش خیلی ذوق کردم و آرزو کردم که کاش میشد از نزدیک ببینمش یا لمسش کنم ^.^ بابایی این آرزو رو برام بر آورده کرد ❁◕ ‿ ◕❁ فقط حیف که مامانی نزاشت این حیوون ناز نازی که هی رنگ عوض میکرد رو لمس کنم ⊙.☉ دریا {。^◕‿◕^。} نایبند که بودم سگ ،الاغ ؛بز و ... دیدم اگر دوست دارید ماجرای منو با دیدن این حیوانات بخونید برید ادامه مطلب ☟ اینج...
نویسنده :
از زبان هاني
0:16








